تبلیغات
لژیون سیدحسین حسینی - و عشق آمد و...

و عشق آمد و...

شنبه 17 بهمن 1394 06:56 ب.ظنویسنده : همسفرمنیره کبودانیان

 

به یاد خواهم سپرد...

حضرت عشق آمد و انتخابم کرد؛ و من حیران پای درراه گذاشتم و چشمانم را به آسمان دوختم تا که بیابم آنکه مرا خوانده است.

 از تیرگی ها عبور کردم و آرام‌آرام شوقی عظیم در وجودم شکفت.

و عشق بود که از طغیان رهایم کرد، و فرمان داد که برخیز و در این صحرای سوزان نمان...چشمه‌ای مسافر شو

و عشق بود که بغض مرا از نگاه خیسم خواند، گرفت زندگی‌ام را و گفت مسافر شو

و عشق خواست که این‌گونه عمری در سفر باشم

به یاد خواهم سپرد که عشق گفت مسافر شو...


برچسب ها: کنگره60 ، درمان اعتیاد ، دلنوشته ،
آخرین ویرایش: شنبه 17 بهمن 1394 07:06 ب.ظ

 
شنبه 24 بهمن 1394 08:32 ب.ظ
سلام اقا امیر ممنونم از زحمات شما
در ضمن تاکنون چند دل نوشته تحویل شما داده ام ولی اینجا پیدا نکردم!؟
شنبه 24 بهمن 1394 08:31 ب.ظ
سلام اقا امیر ممنونم از زحمات شما
در ضمن تاکنون چند دل نوشته تحویل شما داده ام ولی اینجا پیدا نکردم!؟
شنبه 24 بهمن 1394 08:26 ب.ظ
سلام خوشحالم که من هم به این سفر مقدس دعوت شده ام وبا شما دوستان عزیز اشنا شدم
شنبه 24 بهمن 1394 08:25 ب.ظ
سلام خوشحالم که من هم به این سفر مقدس دعوت شده ام وبا شما دوستان عزیز اشنا شدم
شنبه 24 بهمن 1394 07:56 ب.ظ
سلام اقا امیر ممنونم از زحمات شما
در ضمن تاکنون چند دل نوشته تحویل شما داده ام ولی اینجا پیدا نکردم!؟
شنبه 24 بهمن 1394 07:39 ب.ظ
سلام خیلی زیبا واموزنده.
ممنونم.خسته نباشی
دوشنبه 19 بهمن 1394 05:45 ب.ظ
خیلی متن جالبی بود خدا قوت
همسفرمنیره کبودانیان
جناب آقای حسینی سپاس از حضرتعالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.