تبلیغات
لژیون سیدحسین حسینی - خلاصه سی دی خواست درون

خلاصه سی دی خواست درون

یکشنبه 24 آبان 1394 07:52 ب.ظنویسنده : همسفرمنیره کبودانیان

 
Image result for ‫استاد امین دژاکام‬‎

موضوعی که این جلسه به آن پرداخته می شود تعادل است شاید خود من بیشترین موضوعی را که برایش وقت صرف کردم تعادل بوده است و بیشترین تلاشهایی که در کنگره انجام دادم و سعی کردم که چیزی یاد بگیرم برای برقرار کردن تعادل بوده است و سالها پیش هم که آقای مهندس از ابتدای کنگره روزه می گرفتند و روش DST از آن پیدا شد من خیلی دوست داشتم روزه بگیرم ولی نمی توانستم حتی یادم می آید که آن موقع هوا به این گرمی و طولانی نبود و پاییز بود و اوایل زمستان بود و با این وجود من 17، 18، 20 ساله بودم و در اوج انرژی بودم و برایم جالب بود که هر کاری می کردم نمی توانستم روزه بگیرم و جالب این بود که آن موقع ها خودم را اینگوته توجیه می کردم که من امتحان دارم و حواسم به درس و امتحانات است و نمی توانم روزه بگیرم آنهایی که بیکارند و از مغزشان استفاده نمی کنند روزه بگیرند و همینطوری گذشت و من توجیه می کردم و دیدم ئکه فارغ التحصیل شدم و نتوانستم روزه بگیرم و چه مغز کار کند و چه کار نکند نمی توانم روزه بگیرم و گذشت و به این نتیجه رسیدم که اگر درون انسان پر از آب باشد حتی راه رفتن ساده هم که هر آدمی به راحتی انجام می دهد بسیار سخت می شود.

خلاصه آموزشها کم کم ادامه پیدا کرد و من کم کم توانستم سال 68 روزه بگیرم، خیلی ها قبل از ماه رمضان شروع می کنند به فحش دادن و جالب است تویی که نمی خواهی روزه بگیری چرا فحش می دهی؟ کسی که روزه می گیرد باز فحش بدهد باز منظقی تر است خیلی ها این دیدگاه را دارند و واقعیت این است که روبرو شدن با آن مسئله و انجام دادنش به انسان نشان می دهد که در درونش چه خبر است و چون انسان حاضر نمی شود در حالت عادی با درونش مواجه شود طبیعتاً انکار کردن موضوع راحت تر است.

حالا یکسری هم به پزشکان اقتدا می کنند و می گویند که علم پزشکی پیشرفت کرده و به این نتیجه رسیده مثلاً روزه گرفتن برای شصت پا ضرر دارد یا برای قوزک پا ضرر دارد.

البته روزه گرفتن برای انسانهای مریض ممنوع است و حتی در قرآن آمده است که می گوید: اگر با روزه گرفتن به سختی زیاد می افتید از تعادل خارج می شوید نگیرید و بعدش هم می گوید: اگر بگیرید بهتر است در کنگره یاد گرفتیم که( امواج بازدارنده مطرح شد) سیستم ایکس بدن از 2 جنبه کار می کند یکی بی سیم و یکی باسیم. یکی روی امواج و افکار هست و یکی ماده.

چون کل جهان هستی روی دو خاصیت موجی و ذره ای هست یعنی خارج شدن از این نمی توانیم برای جهان فیزیک متصور شویم یا ذرات خیلی زیاد و فرار هستند یا امواجی هستند که فرکانسهای بسیار بالایی دارند یا به هر ترتیبی پیدا کردنشان بسیار دشوار است، سیستم X هم بر همین 2 خاصیت موجی و ذره ای طراحی شده و خالق هستی این طراحی را انجام داده و شاید زمانی علم بتواند اینرا ثابت کند ولی برای خود من این مسئله اثبات شده زیرا خود من از کفر به ایمان نزدیک شدم، عبادت و روزه را قبول نداشتم ولی بعدها متوجه شدم که این طراحی که انجام شده برای اینکه بقا داشته باشد و هر چیزی که ساختن یک مرحله اش است نگهداری مرحله دومش است.

سیستم X برای اینکه بتواند کارایی و راندمان خودش را حفظ کند برایش نسخه داده و برای خاصیت ذره ای اش که ماده است ماه رمضان را برای انسان طراحی کرده که با نخوردن و نیاشامیدن در ساعاتی فرصت اینرا پیدا می کند که سیستم X خودش را بازسازی کند بعد در کنارش افکار و اندیشه است که در کنار آن هم نسخه ای داده که در کنار آن نماز است.

بنابراین اینها جزو مکانیسمها یا روشهایی بودند که ساخته شدند برای انسان یا عملکرد انسان را در بالاترین سطح نگه دارد. اصلاً داستان قضیه این هست و خیری در این قضیه برایش نهفته است حتی در جایی قرآن در مورد مشروبات الکلی و قمار صحبت می کند: مطرح می کند که در آن خیری برای مردمان است اما شرش به خیرش نمی چربد و می گوید: به این واسطه نیروهای منفی انسان می خواهد در شما کینه را بوجود آورد.

در آیه دیگری می گوید خداوند کسانی را که از جهنم خارج می کند و به بهشت وارد می کند هر گونه کینه ئای را از دل آنها می زداید اینها ممثل قطعات پازل است. آنجا می گوید شیطان می خواهد در دل آنها کینه بکارد و اینجا می گوید خداوند می خواهد از دل آنها کینه را بیرون بیاورد یعنی شرط وارد شدن به جهنم را می گوید که اگر شما از هم کینه به دل گرفتید وارد جهنم شدید و تمام روز در فکر آن هستید که چگونه به طرف ضربه بزنید یا زهر او را خنثی کنید.

حال می بینیم دیدگاه اینکه بگوییم: این چیزها برای آن موقع بوده است و قدیمی است و برای کسانی است که شتر سوار می شدند این دیدگاه دیدگاه ساده لوحانه است که من خودم اعتقاد دارم که باید علم و یکسری چیزها پیشرفت کند که خواص این چیزها بیرون بیاید.

می گم من 15 سال می خواستم روزه بگیرم نمی توانستم هی می پرسیدم شما چه می پوشی؟ چه می خوری؟ چه ساعتی از خواب بلند می شوی که می توانی روزه بگیری؟ تا اینکه به این نتیجه رسیدم که این تزکیه و پالایش است و من فهمیدم که هدایت شدن انسان و آمدن او از تاریکی به روشنایی.

مثلاً سفر X باید خیلی راه رفته باشی باید 15 سال راه رفته باشید که یتواند سفر X را انجام دهد.پس چرا هم راحت تر از شقوط آزاد است و هم کاملتر ولی خیلی ها انجام نمی دهند؟ بخاطر این است که آنها هنوز به این نقطه نرسیده اند. باید 10 سال برود، بخورد به دیوار، بخورد به دره بیافتد زمین، کراک بکشد، شیشه مصرف کند چپ کند، بهای سنگین بدهد تا برسد به نقطه شروع.

من خودم از این قضیه این نتیجه را گرفتم که 10—15 سال وقت صرف شد تا به مبدأ برسم و این قانون هم وجود دارد ولی اگر آنموقع می خواست به زور وادار کند آنموقعمیوه نارس بود و زمانش نرسیده بود .

پس اینها این قانون را به ما نشان می دهد که: زمانی که کسی خواسته ای دارد تا زمانی که بخواهد خواسته اش را آغاز کند چقدر طول می کشد.

یک مصرف کننده یک جایی می فهمد که بد است و می خواهد ترک کند اینجا خواسته شکل می گیرد. آن خواسته تا زمانی که بیاید و به نقطه ای برسد که شخص بتواند مسیر درست در زندگی را پیدا کند و انتخاب کند یک فاصله زمانی را در نظر بگیرد یک فاصله مکانی را در نظر بگیرد دقیقاً اندازه همانی است که طول می کشد که شخص به درجه استاد راهنمایی یا راهنمایی دست پیدا کند فاصله این دو همین قدر است: از خواسته تا رسیدن به ابتدای راه، از ابتدای راه تا آخر امر یا حل مسئله.

پس همینجاست که می گوید هر نفسی باید جهنم را تجربه کند و آن مرحله ای است که شخص از یک خواسته طول می کشدتا آنرا اجرا کند و به نقطه تسلیم برسد و در مسیر درست خودش قرار گیرد پس موضوعی که آدم برمی خورد به این قضیه: تعادل و خواسته درونی است.

خواسته درونی را اینگونه می توانیم تعریف کنیم که: حتی 2 دانه برف در هستی یک شکل نیست و این حرفی علمی است اما یعنی چه؟ علتش این است که معمار هستی طوری هستی را بوجود آورد که هیچ چیز تقلید و دوباره کاری نشود چون اگر دو چیز مثل هم باشد آن یکی اضافه هست چون یکی دارد کار دیگری را انجام می دهد.

پس در واقع می توان گفت: بافته شدن فرش هستی به گونه ای است که هر گره ای برای خودش منحصر به فرد است و هیچ گره ای عیناً مثل گره دیگر نیست این یعنی در تکاملهای خودمان: هیچ انسانی مانند هم نیست اینکه برای دانه برف است و در مورد انسان که الله اکبر.

پس اگر منحصر به فرد بودن را برای انسان و اجزای هستی در نظر بگیریم خواسته درونی را برای آن می توانیم تعریف کنیم که: فقط شما آمده ای که آنرا انجام بدهی و فقط برای شما طراحی شده و برای دیگری طراحی نشده چونبا شما کلی فرق دارد.

پس در این جهان هستی که آمدن ها و رفتن ها بی دلیل نیست دلیل اصلی در واقع می شود خواسته درونی هر موجودی، مهم نیست چقدر بزرگ باشد، چقدر کوچک باشد؟ مهم منحصر به فرد بودنش است. مهم این است که او باید اینکار را انجام دهد. از این به عنوان یک بردار خاص می توان یاد کرد که اگر تک باشد و واحد باشد پس حتماً دارد یک جهت را نشان می دهد.

خواسته درونی برای هر موجودی و انسانی می تواند تعریف شود و خیلی هم ممکن است شگفت انگیز باشد، شاید مربای جدیدی درست کنند با طعم خاصی یا ممکن است من بیایم یک تابلوی نقاشی را بکشم که حقیقتی را بیان کند یا یک قطعه ساختمانی درست کنم یا هر چیزی باشد.

پس ذهنتان نرود به اینکه حتماً باید یک اختراع یا اکتشاف جدیدی بکند چون خواسته برای آن کرم هم تعریف می شود، کرم می آید که بخش از خاک را پوک کند تا برای کشاورز مفید باشد، خواسته های درونی به این صورت است که اگر سطوح تکامل موجود را به صورت صفحه درن نظر بگیریم: یک صفحه بالاتر، یک صفحه بالاتر، بین این دو صفحه کوتاهترین فاصله خطی است که عمود است بر دو صفحه، پلکان معمولاً دور می زنند ولی نردبان تقریباً عمودی است پس نردبان آن خواسته درونی است.

یک خواسته درونی که منحصر به فرد است خیلی چیزها را می گوید برای انسان مثل یک قطب نما عمل می کند و می گویدچه کارهایی برای انسان خوب است و یک نقطه دیگر که این خواسته درونی با آن چیزی که خداوند برای انسان مقدر کرده یکی است.

موقعی که از مسیر خودش فاصله می گیرد و از خواسته خودش زاویه می گیرد، به همان مقدار که زاویه پیدا می کند کسالت هم پیدا می کند چون باید راه بیشتری برود. مثلاً 10 متر برود تا یک متر صعود کند موقعی که این زاویه تا 90 درجه است حرکت انسان قابل تحمل است و وقتی از 90 درجه بیشتر باشد با این که حرکت می کند سقوط هم می کند و از جایگاه قبلی خود عقب می رود.

در زمان اعتیاد این اتفاق می افتد. یکی از بچه ها را چند وقت پیش دیدم که قطع مصرف شده بود و رفته بود پرسیدم چطوری؟ گفت خیلی بد هستم و تقریباً روزی یک گرم مواد مصرف می کرد و ناامید بود، چه بسا به او فکر خودکشی هم دست بدهد. او ارتفاع کم می کند دیگر.

پس اینکه انسان در زندگی تلاش می کند و زور می زند یک موضوع است و اینکه چقدر با خواسته درونی اش منطبق است یک موضوعی دیگر است من دوست داشتم خیلی کارها بکنم: کلاس موسیقی و آکروبات بروم. دانشگاه بدن سازی می گذاشت می رفتم. موسیقی و آواز می گذاشت می رفتم. دوستان هم همینطور: می گفتند می رویم کلاس کشتی و خطاطی، می آیی؟ و من می گفتم بله من هم می آیم چون فکر می کردم هر چه بیشتر بدانم به نفعم است شخصیت بالاتر و توانایی بیشتری دارم و حرف برای گفتن بیشتر دارم و می گفتم انسان باید ئچند بُعدی باشد و همه ابعادش رشد بکند. نهایت 2 بُعدی و 3 بُعدی ولی در همه ابعاد نمی شود که؛ و باعث شد به این نتیجه برسیم که چرا خیلی وقتها انسان تلاشهای خیلی زیادی می کند و باعث رنجش می شود. و به اندوه می رسد و خیلی وقتها هست که هستس می آید و جلوی انسان سد ایجاد می کند و به جواب نمی رسی و می خواهد بگوید: این راه شما نیست،بندبازی خیلی زیباست و هنر قشنگی است ولی راه شما نیست، آقای فلانی شما نمی خواهد بندباز بشوی معماری و طراحی کار قشنگ و زیبایی است ولی شما نباید طراح شوید. آقای آلبرت انیشتن که خیلی از مسائل فیزیک را حل کرده به نظر شما اگر می رفت زیست شناسی هول می دهند و می آورندش بیرون؛ می گویی مگر زیست شناسی خواسته نامعقولی است؟ و به شما می گویند نه. ولی برای شخص شما نامعقول است. اگر شما می خواهید کنکور قبول شوید الآن کلاس ایروبیک رفتن روزی 6 ساعت، خواسته نامعقولی برای شما. برای شما مهم است ضرر است اگر شما همینطوری بروید روانشناس یا دکتر و بگویید آیا ایروبیک ضرر دار؟ او می گوید نه خیلی هم خوب است.

یک وقتهایی انسانها همین کار را می کنند و رهجوها می ایند و این سؤال را می پرسند که اگر حواسم نباشد بله بسیار عالی است و آدرس غلط می دهم ولی خب او هم رند است

و اینگونه می پرسد تا من هم بهش جواب مثبت بدهم در صورتیکه نه برای کسیکه سفر اول انجام می دهد و بیمار محسوب می شود روزه خوب نیست اگر بخواهد 16 ساعت 18 ساعت روزه بگیردنمی شود.

روزه بسیار خوب است و ثواب دارد ولی برای آن شخص مضر است چون اولین بردار خواسته درون رسیدن به تعادل و رسیدن به سلامتی است؛ اول تعادل بعداً تعالی است نمی شود تعالی بر تعادل مقدم باشد.

شما می گویی نمی توانم روی پایم بایستم ولی می خواهم بدوم خب نمی شود دیگر. اول بچه یکی دو سال طول می کشد که روی پای خودش بایستد و بعد 4 سال می تواند بدود ولی وقتهایی ما اینها را جابجا می کنیم ، تعالی را به تعادل مقدم می کنیم هنوز نمی توانیم روی پای خود بایستیم ولی می خواهیم دنیا را تغییر بدهیم و خیلی کارها را انجام بدهیم .

پس خیلی خلاصه بگویم: خواسته درونی انسان این چیزی است که خودش باید پیدا کند، یا شناختی که نسبت به خودش دارد. اول باید نسبت به خودش شناخت پیدا بکند. اگر در بیماری اعتیاد است اول بیماری اعتیادش را درمان کند.

کسی که در بیماری اعتیاد است و در عمق تاریکی هاست هرگز نخواهد فهمید خواسته درونی اش چه چیز است؟ اگر هم یک چیزی را پیدا کند اشتباه فکر می کند پس باید این مرحله را انجام دهد که بیاید وارد سفر دوم شود و به تعالی برسد و کم کم می تواند با شناختی که نسبت به خودش پیدا بکند که من چه سازس را و چه نتی را در هستی بنوازم که هم خودم حس خوبی بهم دست بدهد دیگران.

یک وقتهایی انسان چون در یکسری مسائل به درجه بالایی می رسد به استادی می رسد، این مغروریت اخلاقی را پیدا می کند که مثلاً چون من در نزدیک با صاحبنظرم حتماً اگر بروم و ساز بزنم آنجا هم صاحبنظرم این اتفاق برای من افتاده خب نتیجه اش این می شود که من وارد یک کلاس می شوم و می خواهم آن کاری را که ظرف 5—6 سال انجام داده یا اصلاً

استعدادش برای آن کار است می خواهم جلوی او کم نیاورم، نتیجه اش این می شود که همه مشقهایم را غلط انجام می دهم و می روم جلو یک جایی می رسم که دیگر نمی شود درستش کرد این کار مثل چه می ماند؟ بچه ها را دیده اید که کتابها را روی هم می چینند و یک جایی می رسه که اگر یک کتاب دیگر رویشان بگذاری همه اش می ریزد پایین این هم همینطور است.

ساختن قالبها به این شکل برای اینکه انسان کم نیاورد و در همه چیز هدف اول را بزند مثل کتابهاست که می چینی و سریع می رسی بالا ولی آنجایی که می خواهی نتیجه بگیری می ریزد پایین و مجبوری از نو بسازی پس هیچ لزومی ندارد اگر من در قضیه ای استاد هستم آشپز درجه یک هستم حالا بیایم طبل بزنم چه اشکالی دار؟ رفتم کلاس ضرب از همه بدتر بزنم چه اشکالی دارد؟ خراب بزنم چه اشکالی دارد؟ مهم این است که من برای آن کاری که دوست دارم و برای آن کار ساخته شدم بهترین نتیجه را بگیرم یا خوب عمل کنم و مهم نیست در کارهای دیگر آن اتفاق بیافتد پس بنابراین دانستن خواسته درونی و پیدا کردنش و آن چیزی هست که خداوند مقرر می کند. به انسان کمک می کند که از اتلاف انرژی و دست و پا زدن های بیخودی در زندگی جلوگیری بکند.

خیلی از راهها و خیلی از کارها و خیلی از اعمال و خیلی از هنرها وجود دارند که ما اصلاً به آنها نباید دست بزنیم و اتفاقاً وارد شدن به آنها همان موضوع وادی هشتم است و همان مثالی که آقای مهندس می زند؛ که آهویی که از جاده منحرف می شود و سبزی می بیند و آنرا می خورد و 20 متر آنورتز یونجه می بیند و دنبال یونجه می رود و آن وسط یک درخت سیب می بیند و همینطوری می رود تا از مسیر خودش خارج می شود ولی خواسته ئدرونی به انسان این کمک را می کند که متمرکز شود.

قویترین آفتاب آفتاب عمودی استواست که شاید به 70 درجه برسد و ضعیفترین نور خورشید نور قطب شمال و جنوب است ( البته الآن به لطف گرمایش زمین آفتاب قطب هم زورش بیشتر شده است ) ولی اگر شما یک ذره بین خوب داشته باشید و بتوانید از آن

 درست استفاده بکنید و آنرا به قطب ببرید با آن آفتاب که 5 درجه بیشتر نمی تواند حرارت تولید کند می توانید 5000 درجه حرارت تولید کنید، 5000 درجه بیشتر است یا 70 درجه؟ ما نتیجه می گیریم: آفتاب ضعیف آن انسانی است که توان و انرژی اش کم است ( شاید نسبت به بقیه) ولی اگر مسیر و خواسته درونی را پیدا کند می تواند آن دمای بالا را تولید کند که از آفتاب گردن کلفت استوا به مراتب قدرتش خیلی بیشتر است.

می خواهم بگویم که اگر انسان راههای اضافی را حذف کند و بر روی راه درست متمرکز شود می تواند نتیجه بگیرد.

انسانهایی که در زندگی توانسته اند مسیر های بزرگی را بشکافند بخاطر این قضیه بوده است که توانسته اند نیرو را در قسمت کوچکی متمرکز کنند آنها توجهی به سبزه ها و علفها و خیلی از مسائلی که در اطراف جاده و خود داشت نداشتند ما ذره بین را برای مردم آزاری استفاده می کردیم یکی با یکی شروع به حرف زدن می کرد و سرش را گرم می کرد و ذره بین را روی گردنش می انداختیم و می سوخت شما ذره بین را اگر روی نقطه بیاندازی باید صبر کنی و اگر دائماً آنرا بچرخانی باز آن اثر بوجود نمی آید.

یک وقتهایی انسانی هست که توان بالایی دارد اندیشه بالایی دارد اما مثل آن ذره بین است که دائماً در نوسان است فرصت اینکه روی یک موضوع متمرکز شود را به خودش نمی دهد.

بنابراین خیلی از مسائل را نمی تواند بشکافد و به جواب نهایی برسد البته من اعتقادم اینگونه هست که: توان و تلاش انسان یک طرف ولی مسئله دیگر آن نیروهای مافوق یا قدرت مطلق می گوییم نیز باید شامل انسان شود تا آن اتفاق خوب بیافتد انسانها مثل زمین می مانند بعضی ها مرغوبند بعضی ها شنزارند بعضی ها باتلاقند بعضی ها نمکزار بعضی ها زمین کشاورزی خوب هستند.

انسانهایی که پالایش و تزکیه را انجام می دهند مثل زمینهایی هستند که شن و ماسه و سنگش را برداشته و املاح خود را غنی کرده و خاک مرغوب هستند ولی مرغوبترین خاک هم

بدون باران و برف و آفتاب هیچ وقت نمی تواند محصولی به بار بیارد من در مورد انسان اعتقادم این است که انسان تزکیه و پالایش را انجام می دهد و می رسد به زمین خوب و مرغوب ولی آفتاب و برف و بارانش را هستی باید بدهد یا قدرت مطلق در آن صورت است که می تواند نتیجه بگیرد و اگر غیر از آن باشد خداوند اختیاری به انسان ندارد که اگر زمین هم برای خودش باشد آفتاب و برف و باران هم برای خودش باشد چه نیازی به خداوند دارد؟اگر برف و باران دستش نباشد چگونه می تواند هستی را کنترل کند؟

پس وقتی می گوید من باد ها را به نشانه رحمت خود پیشاپیش می فرستم برای زمین مرغوب و حاصلخیز می فرستد و زمینی که مرغوب است ولی خشک شده و می تواند رشد کند خودش را پیدا کند پس انسانهایی که در حالت گمراهی به سر می برند هم می توان در موردشان فکر کرد من اینگونه متوجه می شوم که: ( مثال ذره بین در ذهنتان هست ) اصلاً مفهوم هدایت چیست؟ هدایت مثل همین گارد ریلهای کنار خیابان می ماند شما وقتی که دارید کنار خیابان حرکت می کنید اگر یک ذره از مسیر به سمت راست یا به چپ، گ ارد ریل بهت اجازه نمی دهد و کمی هولت می دهد به سمت داخل.

انسانی که در جهت خواسته درونی یا صراط مستقیم حرکت می کند از اطراف آن گارد ریل ها به انسان کمک می کنند که اگر کمی به چپ یا راست برود سریع خودش برگرددو این خیلی لغت بزرگی است چون انسان دائماً می تواند خودش چک بکند یک ذره مسیر اشتباه می رود حس بدی به او دست می دهد. می گوید این کار را کردم کار خوبی نبود این حرف را زدم حرف خوبی نبود اینجا این تصمیم را گرفتم تصمیم خوبی نبود فلانی ناراحت شد اثر خوبی نگذاشت آدمها را به جان همدیگر انداختم حس بدی ایجاد کردم این همان گارد ریل هایی است که آدم را به مسیر خودش برمی گرداند ولی موقعی که اینها را بردارند مثل کسی است که در بیابان می چرخد 500 متر به چپ برود یا 2 کیلومتر به راست برود هیچ نمی فهمد تا از دره پرت شود پایین، تفاوت هدایت انسان با گمراهی دقیقاً همین است.

 


آخرین ویرایش: یکشنبه 24 آبان 1394 07:57 ب.ظ

 
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:36 ق.ظ
Hi there, i read your blog occasionally and i own a similar one and i was just curious if you get a lot of spam responses?
If so how do you prevent it, any plugin or anything you can recommend?
I get so much lately it's driving me insane so
any assistance is very much appreciated.
شنبه 14 مرداد 1396 10:57 ب.ظ
Hey There. I discovered your blog using msn. This is a really smartly written article.
I'll make sure to bookmark it and come back to learn more of your useful information. Thanks for
the post. I will definitely comeback.
سه شنبه 10 مرداد 1396 01:14 ب.ظ
My brother recommended I might like this blog.
He was once entirely right. This publish actually made my day.
You cann't consider simply how much time I had spent for
this info! Thanks!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:15 ق.ظ
Wow, that's what I was seeking for, what a stuff!
present here at this weblog, thanks admin of this website.
دوشنبه 21 فروردین 1396 08:51 ق.ظ
You actually make it seem really easy together with
your presentation however I in finding this matter
to be really one thing which I believe I'd never understand.
It seems too complex and extremely large for me.

I am having a look ahead to your next post, I'll attempt to get the cling of it!
سه شنبه 15 فروردین 1396 05:54 ب.ظ
Good blog you've got here.. It's hard to find high quality writing like yours these days.
I really appreciate individuals like you! Take care!!
شنبه 12 فروردین 1396 11:18 ق.ظ
I feel that is one of the so much important information for me.

And i am glad studying your article. However want
to observation on few general things, The website taste is perfect, the articles is
in reality great : D. Excellent task, cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر