تبلیغات
لژیون سیدحسین حسینی - پیدای ناپیدا

پیدای ناپیدا

دوشنبه 30 شهریور 1394 11:37 ق.ظنویسنده : همسفرمنیره کبودانیان

 

رعد:درود و سپاس بر دوستداران حق.همه ی سخنان تو را شنیدم و من هم به یاد شما و هم منتظر شما بودم.وقتی می گویم  من یعنی تنها هستم.

نگهبان:عزیز من می گویید نیروهای خفته ی خود را بیدار کنم چگونه؟ 

رعد:یاد آن قهوه خانه یا چایخانه های قدیم به خیر.در آن محیط سخن جوانمردی و رزم و غرور و نیو بود و اگر خوردنی بود دیزی و آشامیدنی و چای و تخم شربتی و گلاب.اما این مکان ها همیشه بدان شکل نماند و آنانکه راه حق می رفتند کم کم از آن دایره دور شوند و بعد می دانید که چگونه شد؟

به نام قدرت مطلق

 

این مطلب مربوط به تاریخ75/2/1می باشد زمانی که استاد در یک گرید و درجه و شاگرد در گرید دیگری است و استاد نمی خواهند که به طور مستقیم مساله را مطرح نمایند.در این دیالوگ استاد و شاگرد در دو بعد متفاوت هستند.

 رعد:درود و سپاس بر دوستداران حق.همه ی سخنان تو را شنیدم و من هم به یاد شما و هم منتظر شما بودم.وقتی می گویم  من یعنی تنها هستم.

نگهبان:عزیز من می گویید نیروهای خفته ی خود را بیدار کنم چگونه؟ 

رعد:یاد آن قهوه خانه یا چایخانه های قدیم به خیر.در آن محیط سخن جوانمردی و رزم و غرور و نیو بود و اگر خوردنی بود دیزی و آشامیدنی و چای و تخم شربتی و گلاب.اما این مکان ها همیشه بدان شکل نماند و آنانکه راه حق می رفتند کم کم از آن دایره دور شوند و بعد می دانید که چگونه شد؟

اما آن مکان ها به آن شکل باقی نماند وآنانی که راه حق می رفتند کم کم از آن دایره دور شدند و می دانید که چگونه شد؟جواب خود را در لابه لای حرف های من بجویید.من عاشق را به جرم عشق شکنجه نمودند و شمای عاشق را به گونه ای دیگر.خود را بیابید در راه عشق به الله یا عشق واقعی جان ببازید.

آنچه بر شما گذشته کلید بسته ای بود که دیر باز گردید و باید چاره ی خود را بیابید.آنانی که قرن ها در انتظار بودند همین آزادی را می طلبند.گرامی یارم،جان شیرینم.من ترنم آواز را از دورهای ناپیدا شنیدم با آرزوی احیای مجدد شمامرا با این سخنان امر نمودند زیرا نام دیگر من این حب را دارد.

نگهبان:ای کاش بی پرده سخن می گفتی.

رعد:از پرده برون آی که پرده پوسیده است.شما را دشواری نیست،پس بار دیگر با من تماس بنمایید زیرا که فقط پیوند محبت بقا دارد ولا غیر.

نگهبان:دل من بی قرار است برای تو سخت دل تنگی می کند.

رعد:دل ما هم در جان بی جان تنگی می کند.با همه هستیم و هستی هست با همه ی هستی نیستیم.پیدای ناپیداییم.می رویم با همه ی هستی وجان اما هنوز گویی در جای خویش ایستاده ایم همه حال حیرانیم.عجیب نیست این همه هستی،نیستی و حیرانی.

گفته بودیم سیم های سه تار هم از هم گسیخته اند در واقع نمی توانم نغمه ی سوز آن را در آوریم.هرگاه که بتوانیم آنچه بخواهیم بیان نماییم و چیزی یا شی ء منتظرش می مانیم.

خوب حال و روز خود را گفتی و اگر نمی گفتی می دانستم.اگر جسمی باشد لمسش می کنیم و اگر نباشد تفکرش.از این همه روزگار آنچه باقی است در عالمی است که نه من دست به آن دارم و نه توانی،رفیق بزرگوار باید پیش برویم.

ولی موضوعی را که دو بعد یا ابعاد دیگر را به هم ارتباط می دهد آن را ما داریم و آن حس برون من و توست.

 

ما چه داریم؟تو و من.در بیان نمی گنجد.آنچه هست احساس است که وصل را می طلبد ما گفتنی ها را گفتیم اما همین ها نه آغازی دارد ونه نقطه ی پایانی.برای شما که در کشاش هستید توصیه ای داریم.برای اینکه در بعد مادی توفیق حاصل نمایید باید با آدم ها،آدم با انسان ها،انسان و با نادان ها و احمق مانند خودشانبرخورد کنید.

تجربه اگر خوب عمل بشود یکبار کافی است و دیگر نیازی به تجربه ی مجدد ندارد مگر در مورد علومی که پیش رونده می باشد.

شما نیک می دانید که هریک برای مساله ی خاصی در این جهان حضور داریم شما در بعد خویش و ما هم در بعد خودمان انجام وظیفه در هریک به ارتقا ما یاری می نماید اگر برای بارها باشد که به این مساله نخواهید رسید و اما اگر برای پایان وظیفه باشد باید تلاش فراوان نمایید و البته دیدار هم حاصل خواهد شد.صوت را ارج بنهید.

دروغ گفتن جایی اتفاق می افتد که فعلی را انجام داده باشد مثل کسی که قتل کرده یا گران فروشی کرده و به دروغ می گوید من این کار را نکرده ام . باید نیروهای خفته خود را بیدار کنیم چطوری انجام دهیم ؟ انجام دادن هر کاری یک مهارتهایی می خواهد ، یک تمرینهایی می خواهد ، یک تجربیاتی می خواهد ، یک فنونی را می خواهد تا بتوانیم آن کار را انجام دهیم . بعضی چیزها خیلی از نظر عقلی و منطقی خیلی راحت است ولی اجرایش خیلی سخت و دشوار است و عملاً امکان پذیر نیست . مثلاً اعتیاد داشتی حالا دیگر نداشته باش  یا افسرده ای حالا دیگر افسرده نباش ، اینها هم یک فرآیند سختی را در پی دارند .

در قدیم مرها یا در قهوه خانه ها بودند که در پرده خوانی حرف از مردی و مردانگی بود یا در زورخانه ها بودند که ورزش می کردند و در آن هم درس مردی و مردانگی بود و شجاعت بود و چگونه رفتار کنی با ضعفا چه کار کنی ، چقدر بهش اعتمادکرد ، امان را باید حفظ کرد و…. درس همینجا بود . این قهوه خانه ها که در مورد مردی و مردانگی صحبت می کرد و مرشد داشت و تخم شربتی می داد حالا تبدیل شده به شیره کش خانه . آنهایی که به صراط مستقیم بودند و راه حق را می رفتند ، آدمهای صالحی بودند . یواش یواش وقتی که میزان نیروهای منفی و اهریمنی ذره ذره تغییر کرد و آمد بالا ، از این طرف کاسته شد . خداوند در راس قرار دارد و خداوند کارگذارانی دارد یعنی هر چی را که بخواهد انجام بدهد با یک عواملی انجام می دهد فرشتگان هم عوامل خداوند هستند خداوند وقتی با انسانها می خواهد صحبت کند مگر خودش صحبت می کند اگر این کار امکانپذیر بود  خوب پیامبر نمی فرستاد ، پیامبر کارگزار خداوند است . خداوند دستوراتی را به پیامبر می دهد به عیسی ، موسی ، ابراهیم ، اسحق ، یعقوب  آنها می آیند پیام را می دهند پس کار ها را خودش انجام نمی دهد.

شما فرض کنید رهبر یک کشور آیا همه کارها را خودش انجام می دهد ؟ نه

یک کاری توسط یک نیروهایی انجام می گیرد و این نیرو ها به دو قسمت تقسیم می شوند نیروهای مثبت الهی و نیروهای اهریمنی . پس تمام نیروهای الهی کارگزاران خداوند هستند که روح یکی از کارگزاران نیروهای الهی است که در وجود هر فردی روح وجود دارد و این روح در وجود انسان است . این کارگزار نیروی الهی است طبق آن فرامین . از نظر اهریمن ؛ اهریمن در مقابل خداوند قرار ندارد اهریمن زیر مجموعه خداوند است اگر بیاییم پایین ؛ سنبل اهریمن هم جن است . پس یک جن هم در هر کسی وجود دارد اون به منفی این به مثبت .

اگر جنی می گوییم مسلمان شد یعنی جنی بوده که برگشته می خواهد از جنی بیاید بیرون ، از آن راه ظلمی از آن راه منفی بوده و می خواهد برگردد.  بیاید راه مثبت را انتخاب کند آنجا ممکنه داستانها تغییر کند پس این دو تا هستند.

توی قهوه خانه ها نیروهای الهی زیاد و قوی بودند و نیروهای منفی ضعیف بودند عین یک سیستم است . به مرور زمان و گذشت زمان نیروهای منفی رشد کردند و نیروهای مثبت از گردونه خارج شدند و مرکز افیون شد . این سیستم برای همه حکمفرماست مثل خانواده ، ادیان ، کنگره و …

بعضی چیزها باید حفظ شود و اگر اینها حفظ نشود از چشم می افتد ، اگر دو تا دوست این فاصله ها را در حد لازم رعایت نکنند دوستیشان سرد و بی مزه می شود ، اگر زن و شوهر این فاصله را رعایت نکنند پس از 6 ماه از چشم هم می افتند و هیچ جدابیتی برای هم ندارند ، باید این حد و حدود را رعایت کنند.

تک تک ما در کنگره باید حافظ این اصول باشیم و همه ما شاگردهای کنگره هستیم و هیچ کسی شاگردی ندارد که بگوید شاگرد من .

کسی در راه عشق جان می بازد که بفهمد و درک کند ، هستی را بشناسد نه کاملاً ،یک ذره ای بشناسد وقتی کسی بداند پشت پرده چه خبره ، بداند جهان بقا دارد ، انسان مرگ ندارد ؛ انسان ابدی است ، انسان فانی نیست و جاودانه است . جسم از بین می رود ولی نفس انسان جاودانه است وقتی بتواند در راه عشق جان می بازد .

چیزی که بر تو گذشت یک کلیدی بود که دیر باز کردی باید چاره اش را پیدا کنیم یعنی انسان در یک ضد ارزشی یک مسئله ای می افتد بسته می شود انگار در یک زندان است در یک قفل است باید کلیدش را پیدا کند از آن مسئله ضد ارزشی یا از آن جهان اعتیاد ، راه حل را پیدا کند و خارج شود . هر کدام از ما باید خودمان سعی کنیم چاره خودمان را پیدا کنیم خواسته ای داریم ، درخواست شنیده می شود ولی گاهی اوقات به ما اجابت داده می شود گاهی اوقات اجابت داده نمی شود، حالا وقتی اجابت نمی شود یا به خیر و صلاح ما نیست یا هنوز موقعش نرسیده یا ما در آن حد نیستیم موقعی که راز و نیازی با خداوند می کنی این نیست که ان شنیده نشود قطعاً صدای ما شنیده می شود و حتماً به گوش هستی به گوش خداوند و نیروهای تحت فرمان خداوند می رسد و ای کاش که درست می گفتی و مشکل را باید خودت پیدا کنی ، بی پرده سخن بگو که پرده پوسیده است آنقدر مسائل وجود دارد که خدا می داند .

این زندگی که تو برای خودت درست کردی درب و داغون است و این زندگی افیون است و بدبختی و دوام ندارد آن خانه تو مثل خانه عنکبوت است ، سست است ، از آن حصاری که دور خودت کشیدی بیا بیرون ، آن پوسیده حالا بعضی از ما این کار را کردیم پشت پرده هستیم ولی این پرده پوسیده است خانه داریم ، ملک داریم ، ماشین داریم ، همه را از خلاف بدست آوردیم و از غیر صراط مستقیم بدست آوردیم ولی پوسیده است باید همه را ول و رها کنیم .

واقعاً در تنگنا قرار دارد ، با همه و شما هستیم و هستی هست ولی زمانی که هستیم با همه کهکشانها که نیستیم ما فقط تو کره زمین هستیم و یا جان های پس از مرگ نیستیم ، کسانی که در جهان دیگری وجود دارند در جهان خودشان پیدا هستند ولی برای ما ناپیدا هستند مثل رسول خدا که پیداست ولی قابل دیدن برای ما نیست ولی برای خودشان قابل پیدا هستند ، با جان خودمان و هستی حرکت می کنیم آنقدر هستی بزرگ و گسترده است که انگار ما هنوز یک جایی باز ایستاده ایم ، این همه هستی و حیرانی ، اگر انسان بیاید و فقط به خودش نگاه کند واقعاً انسان حیران می ماند چون خود بدن انسان هم خیلی شگفت انگیز است و یک کار کبد را یک پالایشگاه نفت به این بزرگی نمی تواند انجام دهد و کل هستی حیرت انگیز است .

نوازنده موقعی که حوصله ندارد دستیارش هم افتاده یک گوشه ای ، خاک گرفته ، سیم هایش پاره شده است . هروقت می خواهیم چیزی را بیان کنیم به یک چیزی متصلش می کنیم یعنی خود همان سازه ؛ اون احساس دورنی به آن ساز متصلش می کنی ، از طریق آن سازه و آن احساس درونی مطرح و گفته می شود . حال و روز خود را گفتی اگر هم نمی گفتی باز می دانستیم در چه وضعیتی هستی . اگر جسمی باشد لمسش می کنیم نباشد فکرش را می کنیم مثلا اگر پدر باشد لمسش می کنیم اگر نباشد فکرش را می کنیم .

از این همه روزگار آنچه باقی است در عالمی است که نه من دست به آن دارم و نه تو ، آنچه که وجود دارد در عالم دیگری در یک لوحی محفوظ است و حفظ است که فعلاً نه من ، نه تو بهش دسترسی نداریم یعنی همه چیز بقا دارد و همه چیز حفظ  می شود و دریک آرشیو نگهداری می شود .

ولی چیزی که دو تا بعد یعنی دنیا و آخرت و این جهان و آن جهان را به هم ارتباط می دهد آن حس ظاهر و حس باطن است . جهان های دیگر را با عقل نمی شود درک کرد بلکه با حس می شود درک کرد آن هم با پنج حس باطن می شود درکش کرد. اون چیزی که من دارم و تو داری در بیان نمی گنجد و اون حس است اون احساس است که وصل را می طلبد اگر آن حس را نداشته باشی اون وصل را نمی طلبد مثلا شما باید به کنگره یک حسی داشته باشی وصل می طلبد و اگر اون حس نباشد وصل نمی طلبد و نمی آید . واقعاً هیچ نقطه آغاز و پایانی وجود ندارد.

باید اگر فساد یا اشتباهی انجام می گیرد جلویش را باید گرفت مثل قهوه خانه های قدیم که اگر جلوی فساد را می گرفتند تبدیل به شیره کش خانه نمی شد . هیچوقت نخواهیم چیزی را به کسی ثابت کنیم مثلا من به تو ثابت می کنم که تو اشتباه کردی یا دروغ گفتی یا غیبت کردی . بدترین کار چیزی است که بخواهید آن را ثابت کنید یا دو نفر را رو در رو کنیم .

هر تجربه ای را اگر درست عمل کنیم یک بار کافی است و اگر درست عمل نکنیم هزار بار هم انجام بدهیم باز کامل نمی شود . مثال ، کسانی که ترک کردنش  غلط بوده 7 بار یا 8 بار هم ترک کنند به نتیجه نمی رسند و تجربه شان درست نسیت وی اگر در زمان درست انجام شود یک بار کافی است . خداوند نیروی منفی را درست کرده بخاطر اینکه نیرو های مکمل ما قوی تر شود و قوی و قدرتمند شویم . اگر من شبها می ترسم باید یک جوری این مسئله حل شود و این ترس ریخته شود کنار تا مسئله حل شود باید به یک تفکر و بیداری برسیم این قضیه حل می شود . در تمام سطوح همینطور است اگر مشکلی هست اون مشکل حل شود و بعضی مشکلات را باید خودمان حل کنیم نه دیگران ، اگر بچه خورد زمین باید خودش بلند شود تا یاد بگیرد ولی اگر مادر کمکش کند هیچوقت بلند شدن را یاد نمی گیرد .

تا زمانی که فکر می کنیم دیگران ما را جادو کردند یا مشکل ما از دیگران است مشکل ما حل نمی شود . انسانها یا اعمال و رفتار خودشان ، خوشان را جادو می کنند و گرنه چنین چیزی نیست . تجربه یک بار هم کافی است اگر خوب عمل شود .

 


برچسب ها: کنگره ، درمان ، خلاصه سی دی ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 شهریور 1394 11:53 ق.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.